تبلیغات
๑۩۞۩๑ بزرگترین سایت دانلود ایرانیان๑۩۞۩๑ - طنزهای ملانصرالدین
 
๑۩۞۩๑ بزرگترین سایت دانلود ایرانیان๑۩۞۩๑
امیدوارم لحظاتی خوبی رادراین سایت سپری کنید.
درباره وبلاگ


این وب سایت کاملا آموزشی و دانلود بوده و هدفم از تشکیل این سایت
اینه که می خام به مردمم خدمت کنم.
ما آمادگی تبادل لینک با وبلاگ ها و سایت ها را داریم .
مشکلات خود را در بخش نظرات و یا ایمیل به ما بگوید .
مطالب دسته بندی شده و در سمت راست وب سایت قابل مشاهده است.
----------------------------------------------------------------------------------------
به دلیل حجم بالای مطالب و جهت تسریع در بارگزاری صفحه نخست
مطلب زیادی در صفحه ی اول قرار داده نشده وبرای مشاهده ی برنامه ها به آرشیو ماهانه وبلاگ مراجعه کنید که دارای مطالب و برنامه های بسیار غنی می باشد و مطمانا بسیاری از احتیاجات شما را برطرف خواهد کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------

این سایت به 2 نفر نویسنده ماهر نیازمند است.
دوستانی که مایل به همکاری هستند اطلاع دهند.
----------------------------------------------------------------------------------------


اگر انتقاد یا پیشنهادی دارین یا نرم افزار خاصی میخواین سفارش بدین .
ازطریق نظرات

----------------------------------------------------------------------------------------

دوستان یه راه دیگه برای تبادل لینک ازطریق پیام کوتاه است خبربدیدلینک شدم بعدبه شماره 09178871741برایم پیامک کنیدکه باچه نامی لینکتان کنم درضمن ادرس وبتان را هم بنویسید.
----------------------------------------------------------------------------------------

هرگونه استفاده ی غیرمجازازاین سایت به عهدی خودکاربراست وبنده هیچ گونه مسئولیتی رابرعهده نمی گیرم.

مدیر وبلاگ : سیدحسین فاضل زاده حقیقی
نظرسنجی
جنسیت شما چیست؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

*http://life.etime.ir/wp-content/gallery/magazine/mola_nasereddin.jpg

***WWW.OMIDBEST.MIHANBLOG.COM***

*

ملا در بالای منبر گفت : هرکس از زن خود ناراضی است بلند شود.

همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر.

ملا به آن مرد گفت : تو از زن خود راضی هستی؟

آن مرد گفت : نه …

ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!*

یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند.

موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند.

به آن می گوید: ای کلک لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت*

خر نخریدم انشاءالله …!

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.

مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم .

مردگفت: انشاءالله بگوی. گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟

درازگوش در بازار است و پول در جیبم.

چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟

گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند

انشاءالله ، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم ان شاءالله!*

وظیفه و تکلیف
روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یكی گفت: “جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟”
ملانصرالدین جواب داد: “
اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمی‌داند.

من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم.”*

علت نا معلوم
ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
دوستش گفت: “نه! علت مرگش چه بود؟”
ملا گفت: “علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!”

*

دیرباور
روزی یكی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد.

به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
ملانصرالدین گفت: “خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست”.

از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعر كردن.
همسایه گفت: “شما كه فرمودید خرتان خانه نیست؛

اما صدای عرعرش دارد گوش فلك را كر می‌كند.”
ملا عصبانی شد و گفت: “عجب آدم كج خیال و دیرباوری هستی.

حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری.”

*گریه به مرده
روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یكی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌كرد. یكی به او دالد
اری داد و گفت: “این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟”
ملا جواب داد: “هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است.”
*

کرامت ملا
روزی ملانصرالدین ادعای كرامت كرد.
گفتند “دلیلت چیست؟”
گفت: “می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟”
گفتند: “اگر راست می‌گویی بگو.”
گفت: “همه‌ی شما در
این فكر هستید كه آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!”*

مهمان شد ملانصرالدین
روزی ملانصرالدین به عده‌ای رسید كه مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت “السلام یا طایفه‌ی بخیلان!”
یكی از آن‌ها گفت: “این چه نسبتی است كه به ما می‌دهی؟ خدا گواه است كه هیچ‌ یك از ما بخیل نیست.”
ملانصرالدین گفت: “اگر خداوند
این طور گواهی می‌دهد، از حرفی كه زدم توبه می‌كنم، و نشست سر سفره‌ی آن‌ها و شروع كرد به غذا خوردن.”*

ما نوح را فرستادیم
روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : ” و ما نوح را فرستادیم… ” بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!

شکایت الاغ
الاغ ملانصرالدین روزی به چر
اگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت : ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت : جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!!!*

اسب من کو
ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر
اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!

خر بگیری
زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند .
یک روز زمان خر بگیری ملا نصر الدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیرون دارن خر میگیرن
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟
ملا گفت : مامورین آنچنان عجله د
اشتن که میترسیدم اشتباها مرابه جای خر بگیرن.*

خویشاوندی
یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!
*

دو تا خر
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.
دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!
فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!
فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه…
دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!
فرداش بازم قضیه دیروزی میشه..
دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من
*

عقل سالم
زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می كرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند كه دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!

*

 

*

تجربیات اثبات شده
ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یك بالش را می كند. مگس كمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می كند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنید گوش او كر می شود!

*

*

خواب خوش
شبی
ملانصرالدین خواب دید كه كسی ۹ دینار به او می دهد، اما او اصرار می كند كه ۱۰ دینار بدهد كه عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارم.»

*

 

*

لامپ اضافی خاموش
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش.

*

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات