تبلیغات
๑۩۞۩๑ بزرگترین سایت دانلود ایرانیان๑۩۞۩๑ - درس زندگی
 
๑۩۞۩๑ بزرگترین سایت دانلود ایرانیان๑۩۞۩๑
امیدوارم لحظاتی خوبی رادراین سایت سپری کنید.
درباره وبلاگ


این وب سایت کاملا آموزشی و دانلود بوده و هدفم از تشکیل این سایت
اینه که می خام به مردمم خدمت کنم.
ما آمادگی تبادل لینک با وبلاگ ها و سایت ها را داریم .
مشکلات خود را در بخش نظرات و یا ایمیل به ما بگوید .
مطالب دسته بندی شده و در سمت راست وب سایت قابل مشاهده است.
----------------------------------------------------------------------------------------
به دلیل حجم بالای مطالب و جهت تسریع در بارگزاری صفحه نخست
مطلب زیادی در صفحه ی اول قرار داده نشده وبرای مشاهده ی برنامه ها به آرشیو ماهانه وبلاگ مراجعه کنید که دارای مطالب و برنامه های بسیار غنی می باشد و مطمانا بسیاری از احتیاجات شما را برطرف خواهد کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------

این سایت به 2 نفر نویسنده ماهر نیازمند است.
دوستانی که مایل به همکاری هستند اطلاع دهند.
----------------------------------------------------------------------------------------


اگر انتقاد یا پیشنهادی دارین یا نرم افزار خاصی میخواین سفارش بدین .
ازطریق نظرات

----------------------------------------------------------------------------------------

دوستان یه راه دیگه برای تبادل لینک ازطریق پیام کوتاه است خبربدیدلینک شدم بعدبه شماره 09178871741برایم پیامک کنیدکه باچه نامی لینکتان کنم درضمن ادرس وبتان را هم بنویسید.
----------------------------------------------------------------------------------------

هرگونه استفاده ی غیرمجازازاین سایت به عهدی خودکاربراست وبنده هیچ گونه مسئولیتی رابرعهده نمی گیرم.

مدیر وبلاگ : سیدحسین فاضل زاده حقیقی
نظرسنجی
جنسیت شما چیست؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند ...

نتیجه اخلاقی: قبل از تحلیل هر اتفاقی هرگز زود قضاوت نکنید. 

                      





نوع مطلب :
برچسب ها :

       نظرات